جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
75
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
نگريست و گفت پران كاتاينى كاتاينى « 1 » . خلق جهان سه چشم دارند و مردم ختا « 2 » دو چشم ، و فرنگيها « 3 » يك چشم . سخن درست آن است كه تو گفتى . آنگاه روبهسوى اطرافيانش كرد و پرسشى كه از من دربارهء ارزش گوهر كرده بود و پاسخ مرا باز گفت و عين سخنان مرا برايشان تكرار كرد . من قبلا اين مثل ختايى را از يكى از سفيران تاتار شنيده بودم كه در سال 1436 م . [ 840 ه . ق . ] از ختا بازمىگشت و با همراهان خود از تانا مىگذشت . وى در خانهء من فرود آمده بود و اميدوار بودم كه بتوانم مقدارى جواهر از او بگيرم . در آن هنگام چون سخن از ختا به ميان آمد آن سفير به من گفت كه رئيس دربار پادشاهى آن سامان به خوبى فرنگيان را مىشناسد و چون پرسيدم كه چگونه ممكن است تاتاران فرنگيان را بشناسند ؟ پاسخ داد كه چرا نبايد ما را بشناسند ؟ سفير گفت : تو مىدانى كه ما رابطهء نزديك با كافا داريم و پيوسته در آنجا به دادوستد سرگرميم ، همچنانكه آنان هم به اردوى تاتار مىآيند . سپس گفت كه ما مردم ختا دو چشم داريم و شما فرنگيان يك چشم اما ( دراينحال روبهسوى تاتارانى كه همراهش بودند كرد و گفت ) شما آن يك چشم را هم نداريد ، و اين سخن را با شور و نشاط بر زبان راند . پس هنگامى كه شاه آن سخن را به من گفت مقصودش را از آن ضرب المثل بهتر دريافتم . سپس شاه به من دانهء ياقوتى نشان داد به وزن يك آونس و نيم ، به شكل گردو ، دراز و خوشرنگ و خوشاب و ناسفته و در حقهاى از زر نشانده كه از بس درشت بود در نظر من چيزى شگفتانگيز مىنمود . پس از آن بسيارى گوهرهاى نشانده و ننشانده به من نشان داد . از آن جمله يك سطح چهارگوش بود كه به شكل ميخى كوچك و در پيرامون آن هم پنج گوهر ديگر بود . آنكه از همه درشتتر و در ميان بود در حدود سى قيراط وزن داشت و دو تاى ديگر هريك نزديك به بيست قيراط . در بين آنها مرواريدها و فيروزههاى درشتى ديده مىشد كه چندان گرانبها نبود زيرا كهنه بود .
--> ( 1 ) . در متن Pran Cataini Cataini شايد تصحيف عبارت « آفرين ، ختائى ، ختائى باشد » . - م . ( 2 ) . Cataines منسوب به Cataio . - م . ( 3 ) . Franchi